
كتيبه
داراب نامه- قطعۀ صد و بیستم
بوران دخت و اسکندر در جنگ با آدم خواران شارستان مهندوس پیروز می شوند. ولی آدم خواران بیست و نه شارستان دیگر درشارستانی به نام پهناوه جمع شده اند. اسکندر با پنجاه هزار سپاهی به آنجا می رود. گروهی از آدم خواران به جنگ بیرون می آیند و کشتی های اسکندر را آتش می زنند و گروهی را می کشند. بار دیگر که بیرون می آیند، اسکندر از پشت آنها در می آید و گروهی را می کشد و اسیر می کند. راهی برای گرفتن آن شارستان نیست. مردی حکیم به نام کویلهون، که به دین حق است، اسیر شده است و به اسکندر از درختی عجیب خبر می دهد که حضرت حوا کاشته است (تا به نبیره هایش که مدام از آدم و حوا خوردنی می خواستند، خوراکی بدهد!) و آدمیان در میان درخت می روند و از هر گونه جنس که بخواهند بر می دارند و بهای آن را می گذارد. بر آن درخت مرغی است که پاسخ هر سوالی را می داند. اسکندر به یاری آن مرغ بر آدم خواران پیروز می شود.

